گرد بهار پاشیدن به دانشگاه. همه جا بنفشه کاشتن و من عاشق بنفشه ام. بنفشه ها منو میبرن به بچگی، اون موقع که هنوز خونه رو خراب نکرده بودیم و حیاط دو تا باغچه بزرگ داشت و بابا اسفند دو تا جعبه بنفشه می کاشت تو باغچه ها. باغچه سمت چپ مال من بود و سمت راستی مال رضوانه؛ و چون فرشته کوچیک بود و باغچه نمی خواست ایوون رو داده بودیم به اون توی تقسیم بندی خیالیمون. گیلاس ها و گلابی تو باغچه رضوانه بودن، زردآلو و بوته های گل محمدی و رز تو باغچه من. پیچ امین الدوله تو باغچه رضوانه بود، یاسمن تو باغچه من. تو باغچه هردوتامون هم درخت انگور و فندق بود. انگورا رو بابا کشیده بود روی حیاط. تابستونا بین دو تا باغچه یه سقف سبز بود که ازش خوشه های انگور آویزون بود و برگ های پهن فندق دیوارش بودن. عطر امین الدوله و گل محمدی مخلوط میشد و هوش از سر آدم میبرد. مامان برامون زیرانداز پهن میکرد رو ایوون مرمر و هر روز خاله بازی می کردیم. تو باغچه گنج دفن می کردیم و دور حیاط می دویدیم دوچرخه سواری می کردیم و فرشته از تو خونه تاتی کنان میومد که تو خنده هامون شریک بشه. مگه بهشت چیزی جز این میتونست باشه؟ چقدر دلم تنگ شده برای بهشت کوچیکمون..
امشب...ما را در سایت امشب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143