امشب

متن مرتبط با «به» در سایت امشب نوشته شده است

به پیشواز پادشاه فصلu200cها

  • نیلوبلاگ

    باران میبارد. از نیمههای شب گذشته شروع شده و هواشناسی میگوید تا فردا ادامه دارد. هوا عجیب بوی پاییز میدهد. پنجره را باز میکنم. سرمای مطبوعی لرز خفیفی به شانههایم میاندازد. بوی رطوبت هوا با بوی قهوهی تازهدم مخلوط میشود و صدای باران بهترین زم...

    ادامه مطلب
  • غروب شنبه

  • نیلوبلاگ

    نشسته ام توی اتاقم. پشت پنجره باران می بارد. هی آسمان برق میزند و برقش توی اتاق میفتد، بعد دادش بلند می شود و می غرد. روی میزم یک بشقاب کوچک از شیرینی است. شیرینی ها را سارا برایم آورده. امروز از خانه برگشته و از این بابت خیلی خوشحالم! چون همه به تعطیلات رفته اند و فقط من و فارس و والن مانده بودیم. می گفت شیرینی ها را مادربزرگش پخته، شیرینی سنتی صربستان است. دارم فکر میکنم بروم یک چای دارچین یا چای هل دم کنم، بنشینم پشت پنجره و به رعد گوش دهم،xa0 قطره های باران را تماشا کنم و چای و شیرینی بخورم....

    ادامه مطلب
  • بهشت ما

  • نیلوبلاگ

    گرد بهار پاشیدن به دانشگاه. همه جا بنفشه کاشتن و من عاشق بنفشه ام. بنفشه ها منو میبرن به بچگی، اون موقع که هنوز خونه رو خراب نکرده بودیم و حیاط دو تا باغچه بزرگ داشت و بابا اسفند دو تا جعبه بنفشه می کاشت تو باغچه ها. باغچه سمت چپ مال من بود و سمت راستی مال رضوانه؛ و چون فرشته کوچیک بود و باغچه نمی خواست ایوون رو داده بودیم به اون توی تقسیم بندی خیالیمون. گیلاس ها و گلابی تو باغچه رضوانه بودن، زردآلو و بوته های گل محمدی و رز تو باغچه من. پیچ امین الدوله تو باغچه رضوانه بود، یاسمن تو باغچه من.xa0 ...

    ادامه مطلب