امشب

متن مرتبط با «غروب» در سایت امشب نوشته شده است

غروب

  • نیلوبلاگ

    دیروز با هوگو و نحلا و آلن رفتیم دوچرخهسواری. هوگو پیشنهاد کرد تا فرودگاه برویم و رفتیم. ولی بعد خیلی راضی نبودیم. مسیر چندان قشنگی نبود. وقتی رسیدیم شوخات و خواستیم برگردیم دیدیم خیلی نزدیک دانوبیم و میتوانیمxa0انتهای دیگر جزیرهی دانوبxa0را ببینیم. ا...

    ادامه مطلب
  • غروب شنبه

  • نیلوبلاگ

    نشسته ام توی اتاقم. پشت پنجره باران می بارد. هی آسمان برق میزند و برقش توی اتاق میفتد، بعد دادش بلند می شود و می غرد. روی میزم یک بشقاب کوچک از شیرینی است. شیرینی ها را سارا برایم آورده. امروز از خانه برگشته و از این بابت خیلی خوشحالم! چون همه به تعطیلات رفته اند و فقط من و فارس و والن مانده بودیم. می گفت شیرینی ها را مادربزرگش پخته، شیرینی سنتی صربستان است. دارم فکر میکنم بروم یک چای دارچین یا چای هل دم کنم، بنشینم پشت پنجره و به رعد گوش دهم،xa0 قطره های باران را تماشا کنم و چای و شیرینی بخورم....

    ادامه مطلب